اخبار مهم
Home / اخبار حوزه ادبیات / حکایت چهار کس که زبان هم را نمی فهمیدند
77404_842.jpg

حکایت چهار کس که زبان هم را نمی فهمیدند

به گزارش حافظ تالی به نقل از مجله خبری ایران مطلب:

چهار تن با هم همراه بودند یکی ترک و یکی تازی، یک فارس و یکی رومی. به شهری رسیدند. یکی از راه دلسوزی به آنان یک درهم پول داد که غریب بودند.


فارسی زبان: «با این پول انگور بخریم.»
تازی گوی (عرب زبان): «عنب بخریم.»
ترک زبان: «اُزُم بخریم.»
رومی زبان: «استافیل باید بخریم.»


ستیز و جنگ و نزاع در میانشان درگرفت تا جایی که به هم مشت می زدند. حکیمی آنجا رسید و به سخنان آنان گوش داد. او که چهار زبان را می دانست فهمید همه یک چیز می خواهند ولی به زبان خود می گویند. پول آنان را گرفت و رفت برای آنان انگور خرید هر چهار نفر مطلوب خود را دیدند و خوشحال شدند و دعوا پایان یافت. این است کار حکیمان الهی و اولیای خدا.


مرغ ِجان ها را درین آخِر زمان
نیستشان از همدگر یک دم امان

هم سلیمان هست اندر دور ِما
کو دهد صلح و نماند جور ِما

مرغ جانها را چنان یکدل کند
کز صفاشان بی غِش و بی غِل کند 

منبع:bookshopnews.com

می فایل مجله ادبی حافظ تالی