اخبار مهم
Home / اخبار حوزه ادبیات / اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام
458396_243.jpg

اشعار شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

به گزارش حافظ تالی به نقل از مجله خبری ایران مطلب:

مداحی شهادت امام موسی کاظم (ع)

من که به عالمی پناهم،میره تا آسمونها آهم
زندان میشه به رسمه غربت،آخر گودی قتلگاهم
آتیش دل،سوز مرثیه هامه
ظلم و جفا،همدم لحظه هامه
جون میدم و،کاظمین کربلامه
ای خدا،ببین غریبم،دیگه نجاتم،بده ازین غم
واویلا واویلا واویلا…

 

خصم ِ یهودی ِ بی وجدان،میزد من و چه بی بهانه
روزه بودم ولی افطارم،بوده طعام ِ تازیانه
برای دین،چه سختی ها کشیدم
زهر ستم به جان خود خریدم
طعنه ها از دشمن خود شنیدم
شد آهم،با دیده ی تر،برات بمیرم،شهیده مادر
واویلا واویلا واویلا…

زندان بود و هجوم غربت،اما نشد تن تو بی سر
دلها بسوزه بر مظلومی،که شد سرش جدا از پیکر
تو کربلا،چه محشری به پا شد
تو قتلگاه،سری زِ تن جدا شد
وَ مثل ماه،هلال ِ نیزه ها شد
غمها بود،چه بی کرانه،که تسلیت شد،با تازیانه
واویلا واویلا واویلا…


سالروز شهادت امام موسی کاظم

در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را
نمي بينم كسي را جز خودم را و خدايم را

 

سرم را مي گذارم روي زانوهاي لرزانم
يكايك مي شمارم غصه هاي زخمهايم را

 

پريشان حالم و از استخوانم درد مي ريزد
نمي جويم زدست هركس و ناكس دوايم را

 

اگر چه زخم تن دارم كبودي بدن دارم
ولي خرج عبادت مي نمايم لحظه هايم را

 

حضور دانه ي زنجير در راه گلوگاهم
دو چندان مي نمايد بغض سنگين دعايم را

 

نمي گويم چه كردم تازيانه با وجود من
ببين پُر كرده خون پيكرمن بوريايم را

 

اگر بنشسته مي خوانم نمازم را در اين زندان
غل زنجيرها كوبيده كرده ساقي پايم را

اشعار شهادت امام موسی،شهادت امام موسی


موسای طور غربتم و خسته و بی عصا
مجروح عشق هستم و محکوم بی خطا

 

افتاده ام به گوشه زندان بی کسی
در حسرتم به دیدن یک بار آشنا

 

زندانی بدون ملاقات عالمم
کز اهل و از عشیر‌ه ی خود گشته ام جدا

 

در قعر تیرگی نفسم بند آمده
از دود شعله ی ستم و قحطی هوا

 

گاهی که خواب می بردم فکر میکنم
هستم چو یک کبوتر آزاد در فضا

 

پر می کشم ز دام و در آفاق می پرم
در دست باد هر طرفی می روم رها

 

ناگه ولی به ضرب لگد می پرم ز خواب
جا می کند به پیکر من جای ردّ پا

 

زخم فلز به گردن من دائمی شده
سرتا به پا شکسته تنم زیر چکمه ها

 

در سجده بسکه پیکر من آب رفته است
انگار روی خاک فتاده است یک عبا

 

گیسوی من به پنجه ی دشمن گرفته خو
مثل جنازه روی زمین می کشد مرا

 

وقتی که خسته می شوم از لطمه های او
می گریم از اسارت زنهای کربلا

 

باران آتش و سر بر نیزه بود و سنگ
آواز و رقص و هلهله شده پاسخ عزا

 

منبع :بیتوته

می فایل مجله ادبی حافظ تالی